عکس : زنده به گور کردن مردان زناکار در 170 سال پیش

زنده به گور کردن مردان زناکار در 170 سال پیش

زنده به گور کردن مردان زناکار است

فلک کردن اشرار و سارقان

Advertisements
این نوشته در عکس های قدیمی ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

11 پاسخ برای عکس : زنده به گور کردن مردان زناکار در 170 سال پیش

  1. جولایی مداح :گفت

    اگر این احکام امروزه اجرا میشد دیگرنه شروری بود ونه زناکاری

  2. يانا :گفت

    قديم زندگي با عدل بيشتري همراه بود. مي تونم لينكتون كنم؟

  3. saaghi :گفت

    aaaaaaaaaalieeee
    alan ham haminjoor bayad bashe

  4. عبدالرحمان :گفت

    طبق کدوم قانون همچین کاری میکردن؟ (بافرض بر صحت این ادعا)
    جزای زناکار بنا به نص صریح قرآن تازیانه است نه سنگسار و نه هیچ شکنجه دیگر.
    اتقواالله ان کنتم مومنین

  5. راه راستین :گفت

    ‏ الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِئَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ ‏2/noor

    «زن‌ و مرد زناكار» كه‌ هنوز ازدواج‌ نكرده‌اند ؛ «به‌ هريك‌ از آنان‌ صد تازيانه بزنيد» يعني: حكم‌ زن‌ و مرد زناكاري‌ كه‌ قبل‌ از ازدواج‌ مرتكب‌ اين‌ عمل‌ شده‌ باشند، زدن‌ صد تازيانه‌ به‌ هريك‌ از آنان‌ است‌.

    زنا: عبارت‌ است‌ از مقاربت‌ جنسي‌ مرد با زن‌ بدون‌ عقد ازدواج‌ و بدون‌ وجود شبهه‌ نكاح‌. زانيه: زني‌ است‌ كه‌ به‌ زنا رغبت‌ داشته‌ و در برابر مرد زناكار تمكين ‌مي‌كند، نه‌ زني‌ كه‌ اين‌ عمل‌ به‌زور و اجبار با وي‌ انجام‌ مي‌شود. جلد: زدن‌ با تازيانه‌ يا عصاست‌، گفته‌ مي‌شود: «جلده‌» آن‌گاه‌ كه‌ كسي‌ بر پوست‌ بدن‌ كسي ‌ديگر تازيانه‌ بزند.

    زدن‌ صد تازيانه‌، حد زناي‌ مرد آزاد بالغ‌ بكر (غيرمتأهل) و زن‌ زناكار آزاد بالغ‌ غيرشوهردار است‌، البته‌ در سنت‌ رسول‌اكرم‌ ص افزون‌ بر زدن‌ صد تازيانه‌، تبعيد يك‌ سال‌ هم‌ ثابت‌ شده‌ است‌، هرچند اين‌ حكم‌ ميان‌ فقها اتفاقي‌ نيست‌، چنان‌ كه‌ خواهد آمد. اما مرد و زني‌ كه‌ آزاد و متأهل‌ باشند، يعني‌ با نكاح‌ صحيح ‌ازدواج‌ كرده‌ باشند و ميان‌ آنها مقاربت‌ هم‌ انجام‌ گرفته‌ باشد ـ هرچند يك‌ بار ـ ومرتكب‌ زنا گردند، حد آنها بنا بر سنت‌ صحيح‌ متواتر، رجم‌ (سنگسار) است‌ وفقها بر اين‌ حكم‌ اتفاق‌ نظر دارند. همچنين‌ اتفاق‌ نظر دارند بر اين‌كه‌ حد زناي‌ مرد و زن‌ متأهل‌ برده‌ كه‌ آزاد نيستند، فقط زدن‌ تازيانه‌ است‌ زيرا در بردگان‌ سنگساري ‌نيست‌. اما در خصوص‌ حد زناي‌ بكر (مرد و زن‌ غيرمتأهل)، احناف‌ با عمل‌ به ‌صريح‌ آيه‌ فقط به‌ تازيانه‌ حكم‌ مي‌كنند نه‌ به‌ تبعيد يك‌ سال‌ ولي‌ جمهور فقها (مالك‌، شافعي‌، احمدحنبل) برآنند كه‌ حد زناي‌ مرد بكر، صد تازيانه‌ به‌ اضافه ‌تبعيد يك‌ سال‌ از محل‌ اقامتش‌ مي‌باشد و حد اقل‌ مسافت‌ اين‌ تبعيد نزد شافعي‌ها وحنبلي‌ها، مسافت‌ كوتاه‌ كردن‌ نماز يعني‌ مقدار (89) كيلومتر است‌. اما نزد مالكي‌ها، مرد بكر در همان‌ سرزميني‌ كه‌ تبعيد شده‌، زنداني‌ نيز مي‌شود ولي‌ زن‌ بكر زناكار به‌ اتفاق‌ فقها تبعيد نمي‌شود تا مبادا بار ديگر در تبعيدگاه‌ به‌ آفت‌ زنا مبتلا گردد.

    اين‌ آيه‌ ناسخ‌ آيه‌ حبس‌ و آيه‌ آزار دادن‌ زناكاران‌ است‌ كه‌ در دو آيه‌ 16 و 15سوره‌ «نساء» گذشت‌ زيرا مجازات‌ مرد زناكار در صدر اسلام‌ آزار دادن‌ و طعنه ‌زدن‌ و مجازات‌ زن‌ زناكار زنداني‌ كردن‌ وي‌ در خانه‌اش‌ بود، كه‌ آن‌ حكم‌ با اين‌ آيه‌ منسوخ‌ شد.

  6. طبق قران و سنت سنگسار کردن جایز است و باید انجام شود گرچه به مزاق من و شما تلخ بیاید چون خداوند می فرماید
    وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئاً وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَيْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ 216 بقره معنی: چه بسا چيزي را دوست نمي‌داريد و آن چيز براي شما نيك باشد ، و چه بسا چيزي را دوست داشته باشيد و آن چيز براي شما بد باشد ، و خدا ( به رموز كارها آشنا است و از جمله مصلحت شما را ) مي‌داند و شما ( از اسرار امور بي‌خبريد و مصلحت خود را چنان كه شايد و بايد ) نمي‌دانيد
    و نیز می فرماید فَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئاً وَيَجْعَلَ اللّهُ فِيهِ خَيْراً كَثِيراً 19/ نسا معنی: چه بسا از چيزي بدتان بيايد و خداوند در آن خير و خوبي فراواني قرار بدهد
    اين حكم در مورد زن و مرد زناكاري است كه مجرد باشند، و درصورت ارتكاب زنا به هر يك صد تازيانه زده ميشود. و اما زن و مرد زناكار كه متأهل باشند سنت صحيح و مشهور دلالت مينمايد كه مجازات آن سنگسار است. و خداوند نهي فرموده كه در اجراي قوانين دين در مورد آنان دلسوزي كنيم، و نسبت به آنان رحم و رأفت داشته باشيم و اين دلسوزي و مهرباني ما را از اجراي حد و قانون بر آنان باز بدارد، خواه رأفت و دلسوزي طبيعي باشد و يا به خاطر خويشاوندي و دوستي و غيره باشد. و ايمان موجب ميشود تا اين دلسوزي و مهرباني كه مانع اجراي قانون خدا ميگردد متنفي شود، و دلسوزي حقيقي نسبت به فرد زناكار اين است كه قانون خدا بر او اجرا شود، پس ما گر چه نسبت به او دلسوزي ميكنيم كه چرا به چنين سرنوشتي گرفتار شده است اما نبايد در راستاي اجراي حد بر او برايش دلسوزي كنيم،و خداوند دستور داده تا به هنگام عذاب زناكار گروهي از مؤمنان حضور داشته باشند، و اين كار بايد در ملا عام انجام بگيرد، و به سبب آن زناكار رسوا شود، و ديگران نيز عبرت گرفته و باز آيند، و تا مردم اجراي قانون خدا را به صورت عملي مشاهده كنند، زيرا مشاهدة عملي احكام شريعت آگاهي و دانش را تقويت مينمايد، و براي هميشه در ذهن جاي ميگيرد و روش صحيح انجام كار آموزش داده ميشود. پس نه چيزي بر آن اضافه شده و نه از اندازهاش كاسته ميگردد.

  7. mohammad :گفت

    kheyliam kareshun eshtebah bude koshtan ke nashod kar bayad eslah mikardan

  8. این مرد بینوا که چنین اوفتاده است
    شاید زنای محصنه انجام داده است
    حقش نبوده است به هر حال چونکه او
    بدتر ز هر کسی دهن خویش گاده است !!

  9. fravartish :گفت

    والنكاحو سنتي (راه راستین)اينو ترجمش كن اگه خطبه عقدو به فارسي بخونن مطمئنن چاقو كشي ميشه شما برو آيه 1تا 7 سوره تحريمو بخون بقيش پيشكش(راه راستین)

  10. السلام.
    گاهي برخي از آيات قرآن توسط آيات ديگري نسخ مي شوند، و آيه ي سنگسار هم مربوط به اين نوع آيات است، بنابراین جهت فهم اين مي بايست قواعد ناسخ و منسوخ قرآن را بدانید وگرنه نمي توایند به پاسخ سوال خود برسید.
    ما در قرآن بحثي داريم با عنوان ناسخ و منسوخ: ناسخ يعني آنکه آيه يا حکمي جديد توسط خداوند بر پيامبرش نازل مي گردد و توسط آن آيه يا حکم سابق را تغيير مي دهد، به آيه يا حکم سابق هم منسوخ گويند، يعني آيه و حکمي که نسخ شده است.
    اما ناسخ انواع و حاتهاي مختلفي دارد:
    – گاهي فقط حکم آيه اي از قرآن نسخ مي شود ولي خود آيه باقي مي ماند.
    – گاهي هم تلاوت آيه و هم حکم آن نسخ مي شود.
    – گاهي فقط تلاوت آيه نسخ مي شود ولي حکم آن باقي مي ماند.
    و غيره..
    تمامي اين امور هم بنا بر حکمت خداوند متعال رخ مي دهند و مي توان گفت که يکي از حکمتهاي آن – والله اعلم – نزول تدريجي آيات و احکام قرآن بر مردم آنزمان بود و چون آنها از جاهليت به اسلام وارد شده بودند، بنابراين خداوند متعال بنا به حکمت خويش برخي از احکام را در طي چند مرحله بر آنها تشريع کرد تا آنها اندک اندک به مرور خود را با قوانين اسلام تطبيق دهدند، بعد که نفوس آنها ثابت گشت، آنوقت بود که خداوند حکم اصلي را نازل مي کرد و حکم سابق را نسخ مي نمود.
    آيه ي رجم هم يکي از اين آيات بود که فقط تلاوت آن نسخ شد ولي حکم آن باقي ماند، و با توجه به اينکه در هنگام جمع آوري قرآن در خلافت عثمان رضي الله عنه سياست آنها اين بود که تمامي آياتي را که تلاوتشان نسخ نشده را جمع آوري کنند، لذا از اينجاست که گويند: تلاوت آيه ي رجم منسوخ است ولي حکمش باقيست. و نسخ آنهم از جانب خداوند متعال است و اوست که بر پيامبرش صلي الله عليه وسلم وحي کرده و آن نسخ را به پيامبرش خبر داده است.
    در صحيح بخارى (6830) و صحيح مسلم (1691) از عمر بن الخطاب نقل شده است كه گفت: «بدرستيكه خداوند پيامبر صلى الله عليه و سلم را به حق برگزيده است، و كتاب (قرآن) را بر او نازل كرد، و از چيزهايى كه بر او نازل كرد آيه رجم (سنگسار) بود، پس ما آنرا خوانديم و فهميديم و درك كرديم و پيامبر صلى الله عليه و سلم آنرا انجام داد و ما نيز بعد از او انجام داديم، و من ميترسم پس از مدت زمانى كسى بگويد: قسم به خدا كه آية رجم را در قرآن نميبينيم، و سپس با ترك كردن اين فريضه گمراه ميشوند، و رجم در كتاب خدا واجب است بر محصن (كسى كه ازدواج و جماع كرده باشد) زن و مرد، اگر دليل اثبات شود، و يا زن حامله شود، و يا كسى اعتراف كند.»
    و در روايت ابوداوود (4418) آمده است كه عمر سپس گفت: «و قسم به خدا، اگر بجز اين نبود كه مردم بگويند كه عمر قرآن را اضافه كرده است آية رجم را در قرآن مينوشتم».
    درکتاب نيل الاو‌طار امام شوکاني آمده است‌که ثبوت حکم رجم مورد اجماع همه مي‌باشد درکتاب «‌البحر» از خوارج نقل شده‌که رجم واجب نيست و ابن العربي نيز از خوارج چنين حکايت‌کرده است‌. وآن را ازبعضي از علماي معتزله مانند «نظام‌» و يارانش نيز حکايت‌کرده است‌. و آنان بر اين ادعاي خويش هيچ سندي ندارند جز اينکه مي‏‎گويند درقرآن نيست و اين باطل است‌. زيرا حکم رجم با سنت متواترکه بر آن اجماع است ثابت شده است و برابر روايت عمر بن خطاب‌که جماعت محدثين بزرگ از او روايت‌کرده‌اند برابر نص قرآن نيز ثابت شده است‌. عمرگفت‌: آية رجم ازجمله چيزهائي است‌که برپيامبري نازل شده و ما آن را خوانده وحفظ کرده‌ايم و پيامبر صلي الله عليه و سلم حکم رجم را اجراکرده و ما نيز به پيروي از او اجرا کرده‌ايم‌. نسخ تلاوت و قرائت آيه‌اي مستلزم نسخ حکم آن نيست‌. همانگونه‌که ابوداود آن را از حديث ابن عباس بيرون آورده است‌. امام احمد و طبراني درکتاب «الکبير» از حديث امامه به سهل و او از خاله‌اش “‌عجماء‌” نقل‌ کرده است‌که «الشيخ والشيخة إذا زنيا فارجموهما ألبتة بما قضيا من اللذة » [هرگاه شيخ وشيخه = زن و مرد پير و ازدواج کرده مرتکب عمل زنا شوند بسبب لذتي‌ که ديده‌اند آنان را سنگسار کنيد] ‌.
    پس چون تلاوت آن از جانب الله تعالي نسخ گرديد، لذا در قرآن هم جاي نگرفت زيرا آياتي که تلاوتشان منسوخ است در قرآن جاي نمي گيرند ولي چون حکم آن آيه – يعني رجم زنا کار محصن – از سوي خداوند متعال نسخ نشد، پس همچنان سنگسار بعنوان يکي از احکام و حدودات شرعي اجرا خواهد شد.
    در واقع در مورد آية رجم علماء در اصول فقه در مبحث «نسخ» بيان كرده اند كه اين آيه قرائتش از قرآن نسخ شده است و ديگر آيه ي قرآن بحساب نمي آيد ولى حكمش باقى مانده است، و نسخ در قرآن به سه روش رخ داده است:
    (1) هم قراءت آية و هم حكمش نسخ شود مانند آيه » عشر رضعات معلومات يحرّمن » يعنى: «ده بار شير دادن محرميت ايجاد ميكند».
    (2) قراءتش ثابت بماند ولى حكمش نسخ شود مانند آية «وَإِنْ تُبْدُوا مَا فِي أَنفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ» (البقرة: 284) يعنى: «و اگر آنچه كه در نفس خود پنهان داريد و يا آشكار كنيد خداوند آنرا از شما محاسبه خواهد كرد»
    (3) قراءتش نسخ شود و حكمش باقى بماند مانند آية رجم، و شايد بهمين علت عمر رضي الله عنه آنرا در قرآن ننوشت زيرا از آنجاييكه قراءتش نسخ شده بود ديگر آيه قرآن بشمار نميرفت پس نوشتن آن در قرآن جائز نبود. (براى توضيح بيشتر به كتاب «المنتقي شرح الموطأ حديث رقم 1560 مراجعه شود).
    { و ناسخ علاوه بر قرآن گاهي حديث و سنت نبوي است يعني گاها برخي از احاديث صحيح پيامبر صلي الله عليه وسلم نيز بعنوان ناسخ عمل مي کنند.
    پس ناسخ قرآن دو مورد هستند:
    1- نسخ قرآن به قرآن
    2- نسخ قرآن به سنت نبوي
    براي تفصيل بيشتر به کتاب علوم القرآن «مناع القطان» قسمت ناسخ و منسوخ مراجعه کنيد.}
    اما شايد لازم باشد که برخي از حکمتهاي نسخ آيات را اشاره کنيم:
    1- مراعات مصالح مسلمانان ( اوايل بگونه اي بود که چون بتازگي از زندگي جاهليت دست مي کشيدند، هنوز به طور کامل آن عادات زشت را از خود دور نکرده بودند يا برايشان سخت بود و لذا براي اينکه به مرور خود را با فرهنگ جديد تطبيق دهند، برخي احکام نيز به مرور تغيير مي يافت)
    2- تکامل شريعت بر اساس تکامل دعوت و حال مردم
    3- اراده ي خير نسبت به امت و آسان گرفتن بر آنها.

    پس براى محصن زناكار، يعنى(fravartish) كسى كه( آزاد)، عاقل، بالغ باشد و با (عقد صحيح )ازدواج كرده باشد و با همسرش جماع كرده باشد، عقوبتش سنگسار كردن تا دم مرگ ميباشد، چه براى زن و چه براى مرد، همانطور كه از پيامبر صلى الله عليه و سلم ثابت شده است كه «ماعز» و «جهنية» و «غامدية» و «دو زن و مرد يهودى» را كه محصن بودند و زنا كرده بودند را رجم كرد، و اهل علم از اصحاب و تابعين و غيره آنرا اقرار كرده اند.
    پيامبر صلى الله عليه و سلم فرمودند: » خذوا عني، خذوا عني، قد جعل الله لهن سبيلا البكر بالبكر جلد مائة ونفي سنة والثيب بالثيب جلد مائة والرجم » روايت مسلم (1690) يعنى: «از من بگيريد، از من بگيريد، خداوند راهى را براى آنها (زناكاران) گشوده است، براى زناكار بكر با بكر (كسى كه ازدواج نكرده باشد) يكصد ضربه شلاق و تبعيد يك سال، و براى زناكار ثيب با ثيب (كسى كه ازدواج كرده باشد) صد ضربه شلاق و سنگسار»

  11. و اما جناب fravartish در مورد ایه سوره ی تحریم
    ‏ يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ‏ ‏ اي پيغمبر ! چرا چيزي را كه خدا بر تو حلال كرده است ، به خاطر خوشنود ساختن همسرانت ، بر خود حرام مي‌كني‌ ؟ خداوند آمرزگار مهرباني است ( و تو را و همسران تو را مي‌بخشايد ) . ‏
    مانند حرام‌ كردن‌ عسل‌، يا حرام‌ كردن‌ كنيزت‌ ماريه‌ ـ بنابر اختلافي‌ كه‌ در روايات ‌مربوط به‌ سبب‌ نزول‌ وجود دارد. ابن‌ كثير در بيان‌ سبب‌ نزول‌ نقل‌ مي‌كند كه: رسول‌ اكرم‌ ص چون‌ از نماز عصر بر مي‌گشتند، بر ازواج‌ مطهرات‌ سركشي‌ نموده ‌و نزد يكي‌ از ايشان‌ ـ زينب‌بنت‌جحش‌ رضي‌الله عنها ـ درنگ‌ مي‌كردند و از عسلي‌ كه‌ داشت‌ مي‌نوشيدند. پس‌ عائشه‌ و حفصه‌ رضي‌الله عنهما از روي‌ رشك ‌زنانه‌ با هم‌ چنين‌ تباني‌ كردند كه‌ وقتي‌ رسول‌ خدا ص به‌ حجره‌ ايشان‌ آمدند، به ‌ايشان‌ بگويند: از شما بوي‌ مغافير[1] مي‌آيد؛ پس‌ بدين‌ سبب‌ آن‌ حضرت‌ ص عسل‌ را بر خود حرام‌ كردند. و اين‌ صحيح‌ترين‌ روايات‌ در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيه‌ كريمه ‌است‌. اما در روايتي‌ ديگر آمده‌ است: رسول‌ اكرم‌ ص در حجره‌ حفصه‌ با ماريه ‌كنيز و مادر فرزند (ام‌ ولد) خود ابراهيم‌، خلوت‌ كردند پس‌ حفصه‌ خشمگين‌ شد و آن‌ حضرت‌ ص بر اثر آن‌ ماريه‌ را بر خود حرام‌ كردند و فرمودند: اين‌ كنيز بر من‌حرام‌ است‌. حفصه‌ گفت: يا رسول‌الله! چگونه‌ حلال‌ بر شما حرام‌ مي‌شود؟ ايشان ‌براي‌ او سوگند خوردند كه‌ ديگر با ماريه‌ نزديكي‌ نمي‌كنند و به‌ او گفتند: كسي‌ را از اين‌ ماجرا آگاه‌ نكن‌. اما حفصه‌ اين‌ راز را با عائشه‌ رضي‌الله عنها در ميان‌ گذاشت‌.

    «خشنودي‌ زنان‌ خود را مي‌طلبي» در حرام‌ كردن‌ آنچه‌ كه‌ خداوند متعال‌ براي ‌تو حلال‌ كرده‌ است‌ «و خداوند آمرزگار مهربان‌ است» براي‌ آنچه‌ كه‌ از تو در مورد حرام‌ كردن‌ آنچه‌ كه‌ بر تو حلال‌ كرده‌ است‌، سر زد. به‌ قولي: اين‌ كار رسول‌ خدا ص گناهي‌ از گناهان‌ صغيره‌ بود، از اين‌ جهت‌ خداوندY ايشان‌ را بر آن‌ سرزنش‌ كرد. قرطبي‌ مي‌گويد: «صحيح‌ آن‌ است‌ كه‌ اين‌ خطاب‌ الهي‌ سرزنش ‌پيامبر‌ص بر ترك‌ اولي‌ و افضل‌ است‌ لذا اين‌ كار ايشان‌ نه‌ گناه‌ صغيره‌ بود و نه‌ گناه ‌كبيره‌ بلكه‌ ترك‌ اولي‌ و افضل‌ بود».
    پیامبر نزدیکی با کنیزش را حرام کردند اما خداوند اجازه نداد که حلالش را حرام کند
    در ضمن در قديم که برده و کنيز وجود داشت، قانون بين مردم چنين بود که هرکس برده يا کنيزي داشت يا مي خريد، آن برده و کنيز در تملک اربابش بود و او قسمتي از اموال و سرمايه ي ارباب تلقي مي گشت، از اينرو بردگان موظف بودند تا بر طبق خواسته ي ارباب خود عمل کنند و کنيز هم مانند برده ملک ارباب بود و مالک بر ملک خود حق دارد و لذا همخوابگي ارباب با کنيز خود به معناي تجاوز به ديگران محسوب نمي گشت، زيرا کنيز در تملک ارباب خود بوده و او فرد آزادي نبوده است که همخوابگي با او جرم يا غير معمول باشد. اسلام نيز نخواست تا به زور و اجبار مردم را به آزاد سازي بردگان وادار نمايد، زيرا اگر اين اجبار روي مي داد بيشتر مردم ضررهاي بسيار زيادي مي کردند و به اصطلاح ورشکست مي شدند، ولي اسلام اندک اندک نظام برده داري را برداشت؛ مثلا صاحبان برده و کنيز را ترغيب مي کرد که مثلا هرکس برده اي در راه خدا آزاد کند به فلان اجر و ثواب خواهد رسيد و يا هرکس کفاره اي بر او واجب گشت مي تواند با آزاد کردن برده يا کنيزي کفاره بدهد و از اين قبيل احکام که بصورت تدريجي و بدون آنکه کسي زيان ببيند و بلکه با رضايت قلب اربابان بردگان خود را آزاد مي کردند و نظام برده داري تقريبا محو گشت.

    جناب fravartish خداوند دانا تر است یا شما؟ خداوند حکم می کند یا شما؟ خدایی که به پیامبرش هم اجازه نمی دهد باب میلش حلال را حرام و یا حرام را حلال کند چطور ما به خودمان اجازه می دهیم که بگوییم فلان کار خوب است یا بد.
    خیلی بیشتر از شما با شاخشون به اسلام زدند ولی فقط شاخ خودشان شکسته است اسلام ناب محمدی هم بدون خرافات شیعه و تصوف از جانب خداوند نگهداری می شود. پس با خداوند نجنگ.
    اگر در قران شک داری یا به اسلام مشکوکی که راست است یا نه حتما کتابم را مطالعه فرمایید شاید خداوند هدایت گر هدایتمان دهد.
    http://www.upload.iran-forum.ir/uploads/1296434328.zip

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s